نوشته شده توسط : sayberi-saveh

 دیروز شیطان را دیدم ...

در حوالی میدان بساطش را پهن کرده است...

فریب میفروخت!!!!

مردم دورش جمع شده بودند و هیاهو میکردند،هول میدادند و بیشتر

میخواستند.توی بساطش همه چیز بود؛غرور،حرص،جنایت،بي عفتي...

هر کس چیزی می خرید و در ازای ان چیزی میداد 

بعضی ها تکه ای از قلبشان را میدادند،بعضی ایمانشان را و بعضی

ها پاره ای از روحشان را و بعضی دیگرآزادیشان را...

 شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم می داد،حالم را بهم میزد

انگار ذهنم رامیخواند.موذیانه خندید و گفت:من کاری با کسی ندارم

فقط گوشه ای بساطم  را پهن کرده ام...

 



:: بازديد از اين مطلب : 1708
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
تاريخ انتشار : سه‌شنبه 02 مهر 1392 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با اين پست
ليست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد


اين وبلاگ تحت حمايت هيچ ارگان و نهادي نمي باشد و در جهت مقابله با تهاجم فرهنگي توسط افسران جوان جنگ نرم در استان مرکزی طراحي شده است طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه هرگونه کپی برداری بدون ذكر منبع ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد و شرعا حرام می باشد . معبر سایبری ساوه از جمعی وبلاگ های ارزشی استان مرکزی

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران